برخاست و رسالتش را تكميل كرد؛ مي‏دانست باغ فردا را چه گل‏هايي روشن مي‏كند. غمگين علف‏هاي هرزه بود؛ و سرمست از عطر گل‏هايي كه در راه بودند.

 

آهاي، مردم! اين، آخرين وديعتي است كه عشق بر شانه ‏هاي خسته ولي صبور من گذاشته؛ مژده مي‏دهم شما را به پيوند خدا و ملكوت با زمين، به پيوند بي ‏وقفه نور و رنگين كمان، به باراني كه ريشه در خاك دارد و آسمان به شستن سر و روي خودش با آن، مباهات مي‏كند.

بخند علي و دستي را كه بالا مي‏برم، ايستاده نگه دار! تا تاريخ زير سايه آن بخندد، تا فردا از سر انگشت‏هاي تو اجازه ورود بگيرد، تا عشق حق داشته باشد از اين همه باران بي ‏وقفه ‏اي كه بر اين دل‏هاي خسته باريديم، بگويد.

آن سوتر از بركه، در صحرا غلغله برپاست. شادباش گويان از راه مي‏رسند؛ امّا كائنات به تهنيت مردي مي‏آيد كه صبوري سال‏هاي سخت فردا از چشم‏هايش هويداست و به همه دشنه‏ هايي كه در راهند با لبخندي به وسعت اين كوير مي‏نگرد...

بگذار سكوت علي پاياني باشد بر همه زخم‏هاي تاريخ؛ امّا فرياد آسمان از همين دقايق جاري برمي‏خيزد.

**********************************************************************************************************************

آدرس : تهران، نياوران، روبروي جماران، خيابان ولي الله رفيعي، جنب مسجد، بن بست ابرار
تلفن : 22802186_9
آدرس رايانامه : info razavieh ir
شماره اختصاصي پيامك : 30004363228021